نوبت به ما هم رسید
پروشات از من خواسته که آروز کنم
تا دلت بخواد آرزو دارم، دلم می خواد قد همه عمرم بگم ای کاش
اول اینکه دلم یه خونه می خواد مال خود خود خودم باشه حتی اگه شده قد خودم اما مال خودم
دوم اینکه دلم میخواست بعد از این چهار سال که مدرکم رو میگیرم ، نتیجۀ بیست و یک سال درس خوندن ام را به مفهوم واقعی، اونجوری که در شان ام بود میدیدم منظورم از نظر کاری و مالی و احترامی که میشه برای یه فارغ التحصیل دکتری حقوق انتظار داشت
سوم اینکه دلم می خواست برای مادرم اون طوری که سزاوارش هست جبران مافات کنم برای همه عمری که به خاطر ما، فقط به خاطر ما، زندگی کرد، دلم می خواست همه غصه هاش توی دل من بود، دلم می خواست برای خودش زندگی می کرد حتی اگه شده برای یک روز
چهارم اینکه دلم میخواست یک بار دیگه سال هفتاد و نه تکرار می شد با همین بلوغ فکری که امروز دارم
پنجم هم اینکه دلم می خواست توی ایرانی زندگی می کردم که مال خودمون بود فقط برای مایی که احساس خفگی داره بیچارمون می کنه
بذارین من شش تا آرزو کنم، اینم اینکه، خدایی اگه نمی تونی هیچکدوم رو برآورده کنی آروز می کنم که بهم صبر بدی صبرش رو بده تا تحمل کنم بذار تا این بغض عصبی وکشنده دست ازسرم برداره، بذار تا بتونم ببینم ودم نزنم، بذاربه همه این نداشته هاعادت کنم
الان که دارم اینا رو تایپ می کنم داره از مسجد سر کوچه صدای اذان میاد پس شنیدی خدایی نه
؟
پس همشون بمونه پیش تو با یه امین گنده از ما
امین
منم روزمره جونم رو دعوت می کنم


