Sunday, July 20, 2008

تشییع پیکر خسرو شکیبایی




پروین و پوریا شکیبایی
















ساعت شش صبح از خواب بیدار شدیم می دونستم که باید خیلی زودتر راه بیافتیم اما از خستگی شب قبل امکان راه افتادن ساعت شش برام وحشتناک بود ، پس بعد از حمام و آماده شدن بالاخره هفت راه افتادم با مریم گلی که راه اش خیلی دورتر از منه قرار گذاشته بودم ،هر طور بود هشت دم تالار وحدت بودیم، اما می دونستم که الان چه صحنه ای رو می بینم و پیش بینی ام هم درست بود
ساعت هشت تا دم در تالار وحدت سیل جمعیت ایستاده بود
اول به مریم گلی گفتم که به گمونم نتونیم بریم داخل محوطۀ تالار، اونم حرفی نزد، اما نمی تونستم تحمل کنم، صدای قران توی فضا پخش بود، جلوی سکوها ی ورودی به سالن با هزار زحمت می شد پوستر های خوش گلی از شکیبایی دید
اما من که به امید ساناز و دوربین حرفه ایش اومده بودم حالا در غیبت ساناز با این گوشی، مطمئنن نمی تونستم عکسهای خوب بگیرم به خصوص به دلیل فاصلۀ دور ما از جایگاه
به هر بدبختی بود وارد شدیم ،از وسط جمعیت با هل دادن و عذر خواهی مدوام و متلک و غرغر شنیدن، تا بیست قدمی سکو رفتیم اما عملن هیچی نمی دیدیم
جمعیت وحشتناک فشار می آورد و پرویز پرستویی، مسوول ستاد تشییع، فقط داد می زد و از مردم می خواست که کنار برن تا هنرمندان و خانواده شکیبایی وارد بشن اما مردم عین خیالشون نبود ، جامون هرچند نزدیک بود اما ویوی مناسبی نداشت پس بعد از یک ربع تصمیم گرفتیم بریم عقب اونقدر عقب تا برسیم به سکوهای کنار حوض ، اونجا خوب بود چون دیگه خفه نمی شدیم اما از عکس های خوب خبری نبود با اون فواره های مسخره که اصلن نمی دونم چرا روشن بودن
فک کنم بار اول بود که مثلن خواسته بودن رسمن ستاد تشییع داشته باشن اما گند زدن، پرستویی نهایت کاری که کرده بود چیدن بیست تا صندلی جلوی سکوی در ورودی تالار برای هنرمندان و خانواده شکییبایی بود که با یه داربست آهنی از مردم جدا می شد اما فشار جمعیت داربست آهنی رو شکوند !!! به اضافه سفارش چندین مدل پوستر متعدد از شکیبایی که بین مردم پخش می شد و قابهای بزرگی با تصاویری از شکیبایی که وسط های مراسم توسط عده ای جوون از لابه لای جمعیت به سمت جایگاه حرکت داه شد و خداییش کارهای خوشگلی بودن اما چه فایده مردم نه چیری دیدن نه چیزی حس کردن چون همه چی در نهایت شلوغی و بی نظمی گذشت ! با التماسهای پرستویی بالاخره مردم اجازه دادن که حوالی ساعت نُه جنازه وارد تالار بشه با بی نظم ترین وجه ممکن ! قرانی خونده شد و بعد از حسین بختیاری خواسته شد که ترانۀ محبوب شکیبایی ،« بهاردل نشین »، را زنده اجرا کنه ! با اجرای ترانه دوستداران شکیبایی حال خوشی دیگه نداشتن عین خودم که از شدت گریه تمام این مدت دوربین توی دستم لرزیده





بعد از پوریا، پسرشکیبایی خواسته شد که صحبت کنه خیلی کوتاه حرف زد و از مهربونی مردم تشکر کرد !بعد هم ایرج راد کوتاه از شکیبایی گفت و در تمام این مدت التماسهای پرستویی بود برای آروم کردن مردم و دعوتشون به همکاری اما کو گوش شنوا
پرستویی گفت که قرار بر سخنرانی مسعود کیمیایی و سیروس الوند و ژاله علو هم بوده که مقدّر نشد به دلیل بی نظمی مراسم
پس جنازه رو به داخل بردن و از اونجا هم به بهشت زهرا
چندین اتوبوس برای مردم در نظر گرفته شده بود اما اونقدر کم بود که مردم یا توی اتوبوسها ایستاده بودن یا توی خیابون بودن و از مامورین سئوال می کردن که چرا دیگه اتوبوس نیست





همون جا با شکیبایی خداحافظی کردم و بهشت زهرا رو از برنامه فاکتور گرفتم این همه بی نظمی داشت دیوونه ام



می کرد

خوبه که می دونیم ایرانی بازی ما در مراسم تشییع جنازه تا چه حد مضحکه، خوبه که بارها تجربه کردیم از تشییع پیکر بزرگترین نامهای سیاسی و هنری و اجتماعی تا کوچکترین شون ، خوبه که خودمون رو میشناسیم! پس پرویز پرستویی عزیز بهتر نبود توی این دو روزی که جنازه رو نگه داشتید بیشتر فکر می کردید و بیشتر پول خرج می کردید تا مراسمی در خور خودش و خودتون مهیا کنید، تا تو هم کمتر جیغ بزنی و کمتر عصبی شی تا کمتر مجبور به عذر خواهی بشی، بهتر نبود از مامورین نیروی انتظامی که بیرون ایستاده بودن و مارو نگاه می کردن استفادۀ بهینه می بردی برای سازمان دادن به اجرای برنامه، اگر می دونی که فضای تالار وحدت کفاف جمعیت رو نمی ده اندیشه بهتری می کردی تا ترافیک تا فردوسی و ویلا و چهار راه ولیعصر به قفل شدن حرکت ها و حتی نرسیدن برخی هنرمندان منجر نشه
بهتر نبود از درهای ورودی تالار به نحو بهتری استفاده کنی تا برای ورود جنازه مجبور نباشی به مردم التماس کنی که به آمبولانس راه بدن، بهتر نبود برای خبرنگاران و عکاسان فکر بهتری می کردی تاجلوی جمعیت روی دوش همدیگه به آسمون نرن و مردم هم عملن فقط هیکل اونها رو با دوربین هاشون نبینن
نمی دونم که در بهشت زهرا چه گذشت اما مطمئنن بهتر از این نبوده و دلم برای خودمان می سوزد که هیچ وقت در شان یک هنرمند مراسمی رو اجرا نکرده ایم

شکیبایی هم رفت با بدرقه دوستدارانش و در زودترین زمان ممکن
باز هم خداحافظ خسرو ی شکیبایی
بیست و نهم تیر ماه هزارو سسیصد و هشتادو هفت خورشیدی / یکشنبه




...............................................................................................................



برای دیدن عکسها و تصاویر بهتر به اینجا و اینجا و اینجا و اینجا سر بزنید

2 comments:

مهرداد said...

سلام
ممنون از همکاری شما ...

sara said...

اون نوشته فقط از یه ذهن دلتنگ اومده بود همین.. خوشحالم که با خوندن نوشتم حالت خوب شد..