Sunday, December 10, 2006

جزیره با پاپانوئل


ساعت که زنگ زد احساس کردم دنیا روی سرم خراب شده آخه چرا اینقد زود ساعت شده بود 6 صبح،من تازه همین الان خوابیده بودم با این همه خواب آشفته که همه مرده ها رو زنده دیده بودم و همه زنده ها رو مرده
اما باید بلند میشدم هفته شلوغی در انتظارم بود با هزار تا کار که همشون انتظارم رو می کشیدن
این روزها رو باید با شارژ بیشتری شروع کنم این روزا که نزدیک به 2 هفته است هم جزیره ای مریضه و بینمون هم بابت چیزی که خودم هم دقیقن نمی دونم چی بوده یه جنگ سرد سه هفته ای افتاده اما دیگه کم کم باید تموم شه چون داریم به نیمه دوم آذر میرسیم و هم جزیره ای شانس آورده که این روزها اوضاع قاراشمیش شده و ما به ناچار هم که شده به آتش بس نیاز داریم
امروز از 7 صبح دانشگاه بودم ساعتها سر یک پاراگراف ترجمه ، پنج نفر آدم بالغ نشستیم فک زدیم آخر هم بدون توافق کار افتاد برای جلسه بعد ،ساعت 12 که شد دیدم باید تا 5 دانشگاه بمونم و کاری هم نمی تونم این وسط انجام بدم واسه همین با دوست جونم رفتیم عباس آباد و حسابی حال کردیم هی درخت کریسمس دیدیم و کارتهای خوشگل و ملزومات مربوط به بساط سال نو میلادی
دوست جون دلش عید مسیحی می خواست وعاشق این بند وباس ها بود و فکر می کرد که اینا قشنگ تر از نوروز ماست اما راستش واقعن اینطوریه
خب درخت و گوی و جورابهای پر از هدیه همه همه خوشگله اما من نمی تونم وصف کنم حال قشنگی رو که قبل از سال تحویل خودمون دارم عاشق خرید سفره هفت سینم شاید این از بابت این هم باشه که من وبابام متخصص سفره هفت سینیم و هیچی توی سفره ما ،کم که نیست بلکه خوشگل ترین هاش هست باورتون نمیشه که از 27 اسفند تا 1 ساعت مونده به سال تحویل داریم برای سفره مون چیز میز میخریم هیچ وقت چیز تکراری سر سفره نمی ذاریم همیشه سعی می کنم که یه ابتکاری توی سفره باشه نه البته از این جواد بازیهای لوس و ننر ها
هر چی هست می دونم که همیشه همه عاشق عکس های سفره هفت سین مان و منتظرن بینن که امسال چه جوری شده همه اینا رو می گم از این بابت که اگه ما هم خودمون بخوایم می تونیم عید مون رو خوشگل کنیم تا به کریسمس حسودیمون نشه از طرفی نوروز یه مراسمه ملی یه و با کریسمس هیچ منافاتی نداره چرا ما کریسمس نگیریم من که فکر میکنم هیچ اشکالی نداره مگه حتمن باید خارج از ایران زندگی کنیم تا به حسب عادت وتقلید بیایم سال نو میلادی رو جشن بگیریم مگه ایرانی بودن مشکلی با این جریان داره من که می گم نداره بهر حال بهانه دلشادی هر چیزی می تونه باشه حتی یه مراسم کوچولوی دوستانه توی شب کریسمس با یه درخت کوچولو و هر چیز دیگه که ته دلتون رو با یه غنج خوشگل شاد می کنه
هر چند متصرفین جزیره می خوان همین ملی تری جشن ایرانی یعنی نوروز رو ازمون بگیرن و شاید بحث کریسمس دیگه دور از ذهن باشه اما ما خودمون هر کدوم توی جزیرهای های کوچولومون می تونیم اون جوری که دوست داریم زندگی کنیم و به خودمون وبچه هامون یاد بدیم که ایرونی بودن می تونه کنار مسلمون بودن و شکر خدا کردن بابت رسیدن سال نو میلادی اتفاق بیافته
یاد بدیم که ما میتونیم هر کدوم هر جور که دوست داریم زندگی کنیم بدون اینکه به هم و اعتقاداتمون بی احترامی بشه
مگه نه
راستی به مناسبت رسیدهفته دوم آذر ما ه بنده رفتم و موهامو تا جایی که جا داشت کوتاه کردم مثل همیشه کچل کچلم

6 comments:

شبدر 4پر said...

مبارکه حنا جونی ، به کچل بودن خوش آمدی ، شدیم مثل هم!! راستی بالاخره چی خریدین از عباس آباد ؟

Proshat said...

سلام کچل
بر وزن سلام سوسیس بخونش دوست جون
من و اون دوست جون هم رفتیم خرید کریسمس و کلی کتاب ابتیاع نمودیم جهت پست به دول خارجه
میدونی به نظر من میشه هم کریسمس رو جشن گرفت و هم سال نو خودمون رو و کلی هم حال کرد.
ساناز باید یه پست راجع به خرید دیروز بزاره وقتی خوندی نخندی ها

sanaz said...

همینه ها. من میخوام پست بذارم اینا پیش پیش میخوننش و خبر دارن و میخندن و پشت سر من هم حرف میزنن. در ضمن همه اینهائی که بهت گفتند کچل یادشون نیست که جناب الو حداقل یه چند سالی میشه که بدتر از من کچلی؟ البته من این اواخر دیگه تا اون حد کچل نیست ولی اییییی کچلی کجائی که یادت بخیر!!!

مانا said...

سلام ممنون از کامنت مهربونت. منم دارم نوشته هاتو میخونم قشنگ مینویسی. بلاگ خوبی داری .با این نوشته تم کاملا موافقم. واقعا کاش اون روزی برسه که همه بتونن به عقاید هم احترام بگذارن. راستی موهاتم مبارک

مانا said...

ببخشید اون بالایی منم . مانای مانا بلاگ. نمیدونم چرا لینکمو نذاشت ولی دفعه ی دیگه که کامنت بذارم حتما میذاره
;-)

sun said...

manam derakhte christmas mikhammmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm
:(((((((((((((((((((((((((((