Thursday, December 28, 2006

هر چی آقاهامون بگن


این یک داستان واقعی است
خدمت گذار مدرسه مامان اینا آدمی اهل شهرستان ِ، که 5 سال پیش با همسرش راهی تهران شده و در حالیکه یه دختر 7 ساله داشتن به مدرسه مامان اینا اومدن و شروع یه کار کردن مامان خیلی هواشون رو داره و تقریبن همیشه برای من از اینکه اونا چی کار می کنن ونمی کنن خبرمی آره، تا اینکه 3 سال پیش خبردار شدیم که خانم خدمت گذار بارداره همه خوشحال بودن که دختر ِاونا این جوری از تنهایی در می آد،اما همه چی کم کم بهم ریخت و او این دختربچۀ توی ِ راهُ، دشمن جونی خودش تصور کرد تا اینکه بالاخره دختر دوّم متولد شد
بگذریم که توجه بی اندازه به دختر تازه وارد دختر قبلی رو دچار مشکلات روحی کرده بود و همه انتظار داشتن که با بزرگ تر شدن این دو تا بین شون رابطه خواهرانۀ خوبی اتفاق بیافته اما هنوز دختر دوّم یک ساله اش نشده بود که خانم خدمت گذار با خوش حالی هر چه تمام تر خبر بارداری مجدد خودش رو داد و در حالیکه همه بهت زده بودن ،خودِ این زن و شوهر با دُمِ شون گردو می شکستن و من که از دور شاهد لحظه به لحظه ماجرا بودم فقط تاسف می خوردم بخصوص که دخترِتازه وارد به دلیل حاملگی مادر در حالیکه هنوزیک سالش هم نشده بود از نعمت شیر مادر محروم شد ودختر بزرگتر باز هم دچار افسردگی از اومدن یه تازه وارد دیگه شده بود، هنوز سه ماه نگذشته بود که زن و شوهر از خوشی، داشتن خفه می شدن، چرا، واسه اینکه بچۀ سوم پسر بود
!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
بدبختی شروع شد؛ دخترها فراموش شدن، بعد از نتیجه سونوگرافی همۀ فکر مادر و پدر ِمحترم شده بود پسری که نطفه اش در حال شکل گیری بود، مادر با همون لهجۀ رشتی خبر از این می داد که بالاخره یه «کمک دست» برای شوهرم آوردم ،هدایا بود که از شهرستان می رسید و به مادر پسرزا النگوها بود که هدیه داده می شد وسیسمونی مخصوص پسر در حال تهیه بود، توی این میون دختر یک ساله اصلن نمی فهمید چطوری همه توجه از اون یهو پرت شده به سمت چیزی که توی دل مامانش داشت روز به روز بزرگتر می شد و دختر بزرگترکاملن درک می کرد که با اومدن این پسر دیگه هیچ جایگاهی توی خونه نداره و افسوس می خورد که چرا به همون آبجی نازنین بی زبون رضایت نداده و حالا باید به مبارزه با جنس برتر بره
این ماجرا تا همین چند روز پیش ادامه داشت یعنی همین روزها که پسر خانواده یک سال و نیم شه و مامان همین دیروز هدیۀ سه سالگی دختر دوم رو براش بُرد اما وقتی برگشت دیدم که ناراحته ، گفتم چی شده، گفت بازم حامله است
!!!!!!!!!
این رو که گفت داشتم شوکه می شدم
آخه چرا
مامان تعریف می کرد که همه کارمندهای مدرسه این زن و مرد رو مواخذه کردن که آخه چرا مگه نمی بینید دختر اول تا چه اندازه اُفت تحصیلی پیدا کرده مگه نمی بینید دچار بیش فعالی به دلیل عدم توجه و محبت لازم شده و نمی بینید که برای دختر دوم با نظر پزشک مدتهاست دارید تلاش می کنید تا شاید وزنش طبیعی بشه و این همه کمبود وزن نداشته باشه مگه نمی بینید دارن شما رو از این جا بیرون می کنن به دلیل تعداد زیادتون با همه این حرفها بازم شب خوابیدید، صبح بلند شدید و به این دنیا محبت کردید و یکی دیگه رو هم تقدیم نمودید
زن جواب می ده خوب چی کار کنم
بهش میگن قرص بخور می گه نمی تونم روی اعصابم اثر می ذاره و حالم رو به شدت خراب می کنه می گن خب جلوگیری طبیعی کنید میگه آقامون دوست نداره
میگن خب وازکتومی کنه می گه اول كه شوهرم راضي نبود مي گفت مَردَم ،مَرد كه از اين كارا نمي كنه بعد هم تازه با حرفهای دكتر راضي شد، با اين صحبتها كه بستن لوله ها برای زن، عمل ِ سخت تريه و تبعاتی هم برای زن از نظر جسمی داره اما برای مرد يه عمل سر پاييه ودرعين حال هيچ مشكلي هم براش ايجاد نمی كنه و با اصرار به اينكه اين زن بيچاره كه ماشین جوجه كشی نيست و اين تويی كه حاضر به جلوگيری طبيعی نيستی پس خودت هم بايد جورش رو بكشی و تن به عمل بدی بالاخره راضی شد
اما حالا خانوده اش نمی ذارن و می گن خب اومدیم و بعدن خواست دوباره ازدواج کنه
پس مردونگی اش چی میشه
!!!!!!!!!!!!!!!!!
اینجاش رو که شنیدم دیگه طاقت نیاوردم و به مامان گفتم تو رو خدا بسته الان قاطی می کنم ها ،دیگه هیچی نگو
بهر حال زن راضی شده بعد از این بچه خودش تن به عمل بده
......................................
اما همه اینا رو اینجا نوشتم تا حرفی رو که دو سال پیش توی ذهنم بود براتون بگم من دو سال پیش روی پایان نامه ام که مربوط به حمایت از زنان در برابر خشونت بود کار می کردم یه کار میدانی انجام دادیم در مورد خشونت جنسی زوج علیه زوجه، فاجعه بود ، باید چیزهایی رو می شنیدیم که هیشکی حتی اون رو خشونت یا بدرفتاری نمی دونست چه برسه به اینکه بخواد جرم باشه ، الان توی هر مملکت متمدن هر مردی که حتی به اجبار با زنش نزدیکی کنه زن حق داره از مرد شکایت کنه اما توی جزیره گل بلبلِ ما که پریزیدنتش جدیدن به قصد ایجاد لشکر بیست میلیونی با ورژن جدید شعار خداحافظ روشهای جلوگیری و افزایش نفوس روسرداده باید شاهد روشهای خشونت جنسی با بدترین شکل اش باشیم، یادمه توی تحقیق میدانی قرار بود به نحو نامحسوس از بچه های خود دانشگاه بپرسیم که با کدوم روش جلوگیری موافقن پسر های دانشجوی دکتری حقوق به شدت در برابر وازکتومی جبهه می گرفتن و در حالیکه انگار براشون اصلن قابل هضم نبود می گفتن چرا ما ،خب زنها اینهمه راه دارن، بعد که ما مرتب هر راهی رو با یه بهونه منتفی می کردیم تا برسیم به عقیم سازی مردان و عقیم سازی زنان که اولی سرپایی و راحته و دومی مشکل تر، آقا همشون بلا استثناء می گفتن این وظیفه زنه و ما فقط افسوس می خوردیم که فقط امثال خدمتگذار مدرسه مامان که سیکل هم نداره نیستن که افکار قرون وسطایی دارن بلکه دکترهای آینده این مملکت همه از بیخ عربن
...........................
اینجاست که فقط می تونم بگه دلم دیگه نمی خواد دختر داشته باشم دلم می خواد اگه یه روز بچه داشتم پسری باشه که متفاوت بارش بیارم این آقایون محترمی که میبینید توی دامن مادرهایی مثل ما بزرگ شدن مادرهایی که وقتی کنار هم می شینن از بدی مردها فغان سر می دن اما پسرهاشون رو همون طوری بزرگ می کنن که شوهراشون و پدراشون رو دیدن
.........................
من نمی خوام این طور باشم من نمی خوام مقصر اصلی این زنجیره باشم من اون رو متفاوت بزرگ می کنم اینجا قول می دم و نوشتم تا همیشه یادم بمونه

6 comments:

محمد میعاد said...

حناجان سلام
قرارگرفتن عکس خانم عبیسی یک اشتباه اینترنتی و وبلاگی بود .آخه من دوتا
وبلاگ دارم که این ماب اون یکی وبلاگم بود .اشتباهی توی این وبلاگم نشسته بود .اگرخواستی اون یکی وبلاگم رو ببینی به همان وبلاگ سینمای جهان بیا ودرقسمت لینکدونی روی خواندنی ها از مطبوعات قدیمی کلیک کن .راستی این مطلب اخیرتو خیلی خوب و جسورانه بود .امیدوارم درتربیت فرزندان پسر روش های سنتی از طرف والدین بویژه مادران کنار گذاشته شود همینطور فرزندان دختر

sun said...

are
man raftam.........
khodam!
ba pahaye khodam
:)

Proshat said...

این هم خوبی مملکتمونه
ولی راست میگی... این ما مادرها هستیم که به این پسرها پروبال میدیم...
پسرم قند عسلم
اه اه اه
بگذریم
گمونم فهمیدم سمند مخفف چیه: سازمانهای مدنی نا دولتی

maryam said...

salam doost joon man bad az khundane in matlabe jadidet kheyli tasof khordam harchand in chiza dige baraye ma adi shode az bas ke doro baremuno gerefte ama tanha kari ke mitoonam bokonam ine ke vase inke delam khonak she talafisho sare un mojude mozakari ke khodet midooni kiye dar biyaram

Maryam said...

کاری از دست ما بر نمی یاد

sanaz said...

ای بابا. اینم از اون بحث هائیه که به دکتر و مهندس کار نداره. میخواد یارو مهندس باشه، میخواد مدرکش دکترا باشه، یا سیکل، یا شایدم زیر سیکل. در هر حال به اقایون چه. اصلا اونها چه کاره اند. خانومها باید اینکار رو بکنند. اصلا کو گوش شنوا. ای بابا.