Sunday, May 20, 2007

قرقره خاطرات


پنج شنبه این متن پیر رو از لای یکی از کتابهای درسی پیدا کردم دلم یه جوری شد
انگار اون روزا حالم خیلی خوب بوده به قول مامان کیفم کوک بوده اما یه چیزی ذهنم رو درگیر کرده اول متن رو گوش بدید که وصف حال اون روز بوده

گرمای داغ دومین ماه تابستان
سنگ فرشهای شمیران
دنیا از امروز از پشت شیشه های عینکی
با بوی تازگی
همین یادگار اولین ذوق مشترک داشتن
و
لمس خنده های صورتی
تکیه زده بر صندلیهای لهستانی کافه فرانسه
این بارهم شنبه
با عقربهای خسته ساعت دوازده
در
ظهر دهم مرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و سۀ خیابان وزرا


این چند روزه دارم مدام فکر میکنم تا اون روز رو خوب یادم بیاد من عادت دارم وقتی روزمره نگاری رو این مدلی می نویسم فاکتورهایی از کل اتفاق اون روز رو توی متنم می ذارم الان می تونم تصور کنم که ده مرداد سه سال پیش من و هم جزیره ای بعد از اینکه از تجریش رفتیم کافه فرانسه توی گاندی، بعد تا وزرا رو هم پیاده رفتیم اما چی خریدیم که نوشتم اولین ذوق مشترک داشتن مطمئنم که باید یه چیزی خریده باشیم کاش یادم می اومد اول گفتم شاید عینک اما نه فکر نکنم ربطی نداره که
امشب باید برم سراغ دفترچه سال هشتاد و سه شاید چیزی سر در بیارم شما چی فکر میکنید
؟؟
پی نوشت
این و این رو هم ببنید

3 comments:

Proshat said...

حسودیم شد شدید! کاش همیشه همون جوری خوش باشین

sun said...

:)
tosie nemikonam beri daftaret ro morur koni!
vali hatman chizaye lazat bakhshi tush paida mishe

roozmare negar said...

yadet umad ghaziye chi bude?