Friday, October 19, 2007

هم زیستی مسالمت آمیز نا گزیر من


پست بانک سر کوچۀ کندوان
از میدون فردوسی تا چهاراه ولیعصر پیاده گز کردن
آرایشگاه اُبری و ابروهای تازه صفا داده شده
سر عباس آباد و اشتباه مضحک من
بلوار صبای جردن
خیابون مدبر و پیاده روهای خوشرنگ
تونل رسالت و جیغهای بنفش
کافه چهار، شش، نُه
کافه پنتری ویلا
کافه فرانسۀ گاندی
کافه فانوس ِ آ،اس،پ
کافه آناناس
کافه کوپه
رستوران البرز
میزهای تنگ بیگ بوی
قنادی فرانسه و صبحانه خوردن هول هولی
سینما کانون و عصر جدید
هات چاکلت و فری کثیفه و ساندویچ های ژامبون بوقلمون توی نون مونده بولکی وسط خیابون نیلوفر
کله پاچه توی ماه رمضون
کباب روزنامه ای شبهای تولد
جیگرکی روبروی سینما گلریز
غذای مرغ لای پلوی مخصوص مامان
سالاد شیرازی با سس مایونز فراوون
آب انار و آلوچه های ترش فرمانیه
قهوه فرانسه تلخ و همیشه بدون شیر با چیپس و پنیر
پژوی دویست و شیش ِ بژ ، بعضی موقع ها هم مشکی
ماشینهای خطی چهارراه ولیعصر تا ونک توی شبهای بارونی با کرایه های نجومی
مسیر تهوع آور ونک تا روبروی در اصلی پارک ساعی
مرکز خرید ونک و اصرار برای خرید مانتوی زارای کذایی
خیابون کنار دادگاه خانواده ونک
هر چی وکیل توی دنیا از هر مدله
ساعت سوآچ و تیسوت
عطر ژان پل کواتیه و دویست و دوازده
آرایش برنزه ، موه کوتاه کوتاه کوتاه ، رژلب صورتی ِ حجم دهندۀ نی وِآ
عینک ریبن و ربرت کاوالیه
کتونی پوما و ریبک
صندل زارا
کیفهای چرم درسا
پلیور کرم و پیرهن قهوه ای پیر گاردین
پاساژ آرین و پاستای سبزیجات
بانک پارسیان یوسف آباد
گل فروشی بهرام و بامبو و رز باکاریای سوخته سوخته سوخته
همه مدلهای گوشی سونی اریکسون
گوشی موتورولای وی تری آی
صدای همیشه روی ویبره گوشی ِ شکسته ام
صدای بوق آزاد تلفن
همه آدمهای دست چپ
اسهال های مکرر و بی وقفه
زیبا شیرازی و گوگوش
آلبوم بیست کامران و همون توی ماشین سواریهای تابستان هشتاد و چهار
ساعت دوازده و نیم ِ بعد از ظهر همۀ روزهای شنبه
ساعت چهار بعد از ظهر همۀ روزهای جمعه
همه مرداد ماه
همه شهریور ماه
همه آذر ماه
همه اسفند ماه
قلمی کردن توی دفترچه سبز
روزمره نوشتن توی دفتر قهوه ای
شعر نوشتن پشت صندلی های لهستانی
شب یلدا
چهار شنبه سوری و سیزده بدر
شب تحویل سال
.....
حتی همین وبلاگ کذایی و جزیره سازی من خوش خیال ساده

باید از تک تک این سیاهه متنفر شده باشم و همه رو دور انداخته باشم ، اما نه تنها تنفر و دور انداختنی در کار نیست بلکه من با همشون
همزیستی مسالمت آمیز ناگزیری رو اجالتاً ادامه میدم
من از همه این خیابونها رد می شم ، توی همه این کافه ها میشینم ، همه آنچه شنیدی و خاطره ساختم را نگه داشته ام می خورم، می پوشم، می خرم ،می زنم ،می بینم ،گوش میکنم و همه آنچه را که با لحظه لحظه زندگی من عجین شده ، بی انکه حال کنم ، تحمل می کنم
و سعی می کنم تا یاد بگیرم که چگونه بدون اینکه آنها را تحمل کنم ، با آنها حال کنم
یاد می گیرم
می دانم که آن روز دور نیست

9 comments:

کورال said...

زودتر از اون که فکر کنی خاطرهای تازه روشون می شینه... گرچه هرگز فراموش نمی کنی

ايدا said...

سلام گلم.
ميدونم كه فراموش كردنش آسون نيست ولي اون روز تو به مقاله ميخوندم براي اينكه زودترخاطرات گذشته رو فراموش كنيد وسايل خاطره دار رو نگه نداريد ويا به مكانهاي جديد بريد.اين ميتونه تو فراموش كردنتون خيلي كمك كنه عزيزم.موفق باشي.take care

موج said...

كم آورده‌ام
كام نمي‌دهد اين روزهاي بي‌مصرف
تمام هستي‌ام را در كاغذ سيگار مي‌پيچم
آنچنان تنگ
انكار كه آغوش به آغوش ....
پك مي‌زنم .....
با همه وجود
.........
دود مي‌شويم

mana said...

salam azizam,

khoshHal shodam Commenteto didam
Faramoosh kardan baazi chiza khaily sakhte va nashodani nist
az zendegit lezat bebar, to layeghe ye zendegiye shado por egergi hasti

:-*

ليته said...

سلام

من زاده شدم

مهمانيد به صرف يه قاشق ليته

roozmare negar said...

chetor metori dooste khubam? che hafezeii dari ke tunesti yek liste be in bolandi benevisi !!! barikala be to. rasti manzuret az adamaye "daste chap" "chap dast" bud, na? ;D :D

sun said...

chera fek kardi ke be in mishe goft hamzisti mosalemat amize nagozrir???
ma shoma ra deltangim haaaaaa
:X

پرهام said...

امان از خاطره ها , جایی که هزاران بار از روبروشون رد میشیم و هزاران خاطره ازشون داریم :(

من همیشه فاصله بین پارک وی تا ونک همیشه واسم پر خاطره است , افسوس که الان خاطره ای نیست فقط :(

Anonymous said...

salam .
webloget zibasst .
sary beh ma ham bezan .
khoshhal misham .
www.kooroshirani.persianblog.ir