Tuesday, February 05, 2008

زندگی یعنی همین

بعضی ها نه فقط خودشون رو نابود می کنن بلکه با سایه مضحکشون تو رو هم نابود می کنن این رو بفهم رفیق و دست از سر روزگارشون بردار ، یادگرفتن زندگی اونقدر ها هم که فکر می کنی سخت نیست فقط یه پا می خواد اما تو توی تشخیص پای زندگی ات هم موندی بلد نیستی حتی چشمات رو بیشتر باز کنی و چیزی رو که لیاقت نگهداشتن نداره حذف کنی من قرار نیست قضاوت کنم اما بلدم نظرم رو بدم اگه ناراحت می شی نخون اینجا جزیره منه مهمون نا خونده ناراحتی اش پای خودشه عزیزم، یه روزی گفتم که می خوام اینجا راحت بنویسم حتی از شما دوست عزیز ، زندگی یعنی توی لحظه شاد بودن و به امید فردا دلشوره داشتن زندگی فقط یه دردسر تازه است که تو برای حل کردنش تلاش می کنی تلاش می کنی تا راه جدید پیدا کنی تا بتونی راحت تر بخندی و خوشبخت باشی و وقتی اون راه رو پیدا کردی دلت غنج بزنه ازاون همه خوشی ، زندگی یعنی همین
دنبال کشف چیز عجیبی توی زندگی بودن نتیجه ای جز افسردگی مزمن نداره تو افسرده ای رفیق
اما حتی دلت نمی خواد که از این کلاف سر درگم که خودت برای خودت ساختی کسی بیرونت بیاره، فقط دنباله اینی که برات اون گذشته کذایی رو شخص ثالثِ بی گناهی پاک کنه، تمیز کنه، غسل کنه و تو رو نجات بده
نه دوست من این شخص ثالث می آد تا تو آینده رو روشن ببینی و گذشته رو دفن کنی گذشته ای که تو توی به کثافت کشیدنش نقشی نداشتی و دلیل برای اینکه رابطه جدید رو به اون نابودی در گیرکنی وجود نداره اگه با اون گذشته درگیری باید توی همون گذشته بمونی و توقع سنگ صبور نداشته باشی
............................................................................
وقتی دنبال انرژی می گردی خیلی مضحکه که گرفتار بازی مسخره آدمهای دیگه می شی خنده ام میگیره از اینکه تو التماس دعا از من داری انگار من روی دیوار هر کی یادگاری می نویسم طرف حتی سواد خوندنش رو هم نداره هر چیزی بدون شک چشم بصیرت می خواد
.............................................................................
برو هوای مزخرفِ سرد
حالم ازت به هم میخوره
این دیگه چه بلاییه که سرمون اومده ، داریم می لرزیم اما تمومی نداره
.............................................................................
فردا شوالیه های میزگرد ( یعنی من و رفقا) دورهمی داریم
خونه ساناز جونم برای تولدش البته با دیرکرد
خوش می گذره می دونم اما کاش بر تعداد شوالیه ها می افزودیم، پنج نفر جواب نمی ده برای اون حالی که من دنبالشم
.............................................................................
از هفته پیش تا حالا حال ِ خوشی قرار بود داشته باشم که مدام توام شد با استرس و دلهره اما تموم میشه می دونم اگه وقایع کوفتی و ناگهانی زندگی بذاره ، بی خیال فردا همون قسمت زندگیه که دنبالشم می دونم

7 comments:

Anonymous said...

غنچه با دل گرفته گفت:

زندگی لب زه خنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است

گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است .

گفتوگوی غنچه و گل هنوز هم از درون باغچه به گوش می رسد .

تو چه فکر می کنی؟

راستی کدام یک درست گفته اند؟

من که فکر می کنم گل به رلز زندگی اشاره کرده است هرچه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر زغنچه پاره کرده است
(movaffagh bashid)

iran shahi said...

غنچه با دل گرفته گفت:

زندگی لب زه خنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است

گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است .

گفتوگوی غنچه و گل هنوز هم از درون باغچه به گوش می رسد .

تو چه فکر می کنی؟

راستی کدام یک درست گفته اند؟

من که فکر می کنم گل به رلز زندگی اشاره کرده است هرچه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر زغنچه پاره کرده استmovaffagh bashid

Anonymous said...

غنچه با دل گرفته گفت:

زندگی لب زه خنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است

گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است .

گفتوگوی غنچه و گل هنوز هم از درون باغچه به گوش می رسد .

تو چه فکر می کنی؟

راستی کدام یک درست گفته اند؟

من که فکر می کنم گل به رلز زندگی اشاره کرده است هرچه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر زغنچه پاره کرده استmovaffagh bashid

Anonymous said...

bazi vaghta adama zaeif mishan o khodeshun ro be lajan mikeshan. enghadr khdeshuno azab midan o sakhti mikeshan ta az un vaz khaste shan. badesh mikhan ke khalas beshan. shayad chon ghabl az un nemitunestan angize'ei peyda konan ....... ya shayad be dalile hamun za'fi ke goftam! age orze o liyaghat dashtan, ke boland mishan vaella ta hamishe un tu mimunan!
belakhare tamum mishe. kheyli zud. ino khub hess mikonam

mahak said...

چقدرخوندن جملات اول پستت آرامش بخش بود برام....انگار منتظر بودم کسی این حرفها رو بهم بزنه ...مرسی حنای خوبم

sanaz said...

به به. چه پر رونقیه اینجا. اینقدر هی باز شدن این صفحه طول کشید ماشاء الله که یادم رفت برای کدوم پستت داشتم نظر میذاشتم. حالا باید برم بیرون. دوباره بیام تو ببینم کجا بودم و چی میخواستم بگم.
آها. یادم اومد. میخواستم بگم به ما که خوش گذشت. هنوز معتقدی پنج نفر جواب نمیده؟ قربونت برم. من و تو خودمون دو تا کافی هستیم برای بهم زدن یه مجلس به چه گندگی. وای به حال وقتی که فابی هم اضافه بشه و بعد هم مریمی و پروشاته و همین دیگه. شدیم پنج نفر . خوش گذشت ولی. همه اون حرفها و جیغ ها و خنده ها لازم بود. اینطور فکر نمیکنی؟

sanaz said...

اینو یادم رفت بگم:
زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است.
رخت ها را بکنیم.
اب در یک قدمی است.
هیچکی ندونه... من و تو که میدونیم. مگه نه؟