Friday, June 27, 2008

دو روز دیگر

دو روز دیگر متولد می شویم
......................................................................
آخر نفهمیدم مشکل از من است یا از تمام موجودات عالم که نمی توانم درکشان کنم پاره ای وقتها می فهمم که چاره ای جز همسان شدن با بقیه ندارم، کاش بلد بودم کمی، فقط کمی بی خیال و ساه انگار باشم، کاش بلد بودم فقط کمی چشمانم را ببندم و فقط خودم را ببینم و حال و خوشی های لحظه را
کاش همه شبیه هم بودیم یا من اینقدر غریب فکر نمی کردم یا حداقل بلد بودم تحمل کنم تحملی که برای من ملالت بار نباشد کاش بلد بودم
.....................................................................

2 comments:

داستانک said...

مبارک باشه

حميدرضا said...

تولدت مبارك