Friday, September 17, 2010

این همه بوی خاطره باز

قرار بود روزه باشم ، روزه ی سکوت
اما این روزها هاج و واج موندم از همه چیزهایی که می شنوم و مبینیم از اطراف ام

بعد کم کم فک می کنم به این که من حتمن از کره ای دیگه اومدم که نمی تونم با این همه احساسات تازه شما کنار بیام
من واقعن یه سئوالی برام پیش اومده اونم این که
آدمهای متعادل کجا هستن ؟؟ شما نمی دونین چرا همه افتادن به ورطه ی افراط و تفریط ؟؟ یا پرت و داغونن از نحوه زندگی کردن و در مرگ تدریجی توی یه زندگی روزمره موندن و حتی بلد نیستن احساساتشون رو بروز بدن یا از اون ور بوم افتادن و دارن غرق می شن توی کثافتی که خودشون ساختن و اسمش رو گذاشتن خوشی های زندگی

آدمهای متعادل کجان تو رو خدا به من نشونشون بدین
..............................................................

این هوای نرسیده به پاییز ، این خنکای خوشگله روزهای آخر شهریور ، این بوی عطر کوکوشنل ام روی لباسهایم در این بعد ازظهرهای خنک همه من رو پرت می کنه به همین روزها همین ساعتها همین عطرهای خوش تویِ یک سال قبل ، هنوز هشتم مهر ماه نشده بود که من به ایمیلهای هر روزه عادت کرده بودم ، هنوز هشتم مهرماه نشده بود که من حتی فکر نمی کردم راهی که میرم مرا یک سال بعد به جایی میرسونه که هر روز با خودم زمزمه کنم « به سمت تو سرازیرم همیشه ، به سمت تو سرازیرم همیشه ، به سمت تو سرازیرم همیشه »
.............................................................
من این روزها از روزه سکوتم در آمدم چون به هفته آخر شهریور نزدیکم به هشتم مهر ماه ساعت هشت شب ، به دوشنبه ی بعد از آن توی یه ظهر پاییزی دم سر در اصلی دانشگاه ، به اون خنده های دخترونه ی پر از شیطنت ِ من و مریم وقتی روی نیمکت های فضای سبز دانشگاه منتظر نشسته بودیم و به ساعت نگاه می کردیم
برای من این روزها ، بوی دلتنگی بوی پاییز است ، بوی این خنکای آخرین هفته شهریور، بوی گرم کوکوشنل است که روی شال قهوه ای ام هنوز مانده ، بدجوری هم مانده
.............................................................
من خوبم با یه دنیا خواب و خیال هر روزه
..............................................................
بیا این بار اشتباهی نکنیم به این بزرگی که حتی خودمان هم از تعجب بمانیم

5 comments:

زودیاک said...

درود

والا در مورد آدم های متعادل .. فکر کنم زیاد باید بگردی تا شاید یکی .. شاید هم نه! نصف یه آدم رو پیدا کنی که متعادل باشه. همه چیز کلاً به هم ریخته. زندگی هم کم گیر میاد .. کم...

پاییز هم... من بهش میگم فصلی برای همیشه. شاید از بین 4 فصل این پاییز شگفت انگیز و پر رمز و رازه که عاشقا رو جذب میکنه...

Mohammad Reza Ramezannejad said...

همه ي آدما يك شبه نه زيادروي كردن نه زيادي كوتاهي كه بخوان يك شبه متعادل بشن . از اون اول اينطور بودن . هر چيزي يه طول درمان داره . مثل خيالات . مثل خاطرات . مثل يه پيس از همون كوكومادمازل ... مثل زندگي

مریم گلی said...

بشکن این روزه ات رو دوستم بریز بیرون تو خودت نریز...و اما عجب روزی بود اون روز و منم خاطره اش رو خوب به یاد دارم.

sara said...

کاش یک دستی بود مرا می برد با خودش جایی که هیچ چیز شبیه اینجا نباشد

Anonymous said...

چه وقت روزه ی سکوت؟
با یه دوستت دارم میشه شکست این روزه رو