Thursday, September 06, 2007

خداوند

و خداوند عادت را آفرید
وخداوند دیروز را آفرید
و خداوند استیصال را آفرید
و خداوند این روز های گنگ تمام ناشدنی را آفرید

3 comments:

Dastanak said...

tamam mishavad!
roozi hame chiz tamam mishavad..

آيدا said...

سلام حنا جون
اولين باري كه وبلاگت رو ديدم پست"خداحافظي" رو خوندم وسريع به آرشيوت رفتم تا از اول ماجرارو بدونم.و واقعا حالم بد شد براي اينكه منم يه تجربه اي به همين صورت ولي نه به اين شدت رو پشت سر گذاشتم واقعا داغون شده بودم فقط دلم ميخواست بميرم.وقتي اين پست رو ديدم وتوانايي تو رو از خودم خجالت كشيدم .چون هميشه فكر ميكردم خيلي قويم ودر مقابل تو ديدم هيچم.ولي عزيزم فكر نميكني هفت سال فرصت خيلي زياد بود؟؟؟؟.
به هر حال اميدوارم خدا به هممون صبر بده براي فراموش كردن اين نارفيقاي پر ادعا.تو رو خدا مواظب خودت باش.اون هفت سال تو رو ازت گرفت.ولي نذار بيشتر از اين زندگيت رو تحت تاثير قرار بده.برات دعا ميكنم عزيزم
آيدا

آيدا said...

سلام حنا جون
چطوري ؟خوبي؟يعني سعي ميكني بهتر باشي؟
من خودم تو اون شرايط سخت روحي فقط به كاراي بدش فكر ميكردم.تو هم سعي كن به كااي خوب و لحظه هاي شادتون فكر نكني ميدونم خيلي سخته ولي شدنيه بايد به خودت كمك كني.همش قضيه رو منطقي حلاجي كن.راستي من براي اينكه به خودم كمك كنم يه مدت بعد كه حالم بهتر شده بود ولي بدجوري دلم هواشو ميكرد به خودم ميگفتم از الان تا 3 ساعت فقط به اون فكر ميكنم وسعي ميكنم مطمئن شم كه تصميم درست بود وبعد از سه ساعت ديگه تا آخر روز يا تا 6ساعت ديگه بهش فكر نمي كنم وبه تدريج اين مدت فكر كردن رو كم ميكردم.الان خيلي بهترم ولي ميدونم هيچ وقت كامل از ذهن آدم نمي ره.به هر حال ميخوام بدوني اين غريبه هميشه به يادته ودعا ميكنه برات.راستي ديروزم كامنت گذاشتم ولي هر كار كردم send نشد.مواظب خودت باش