Wednesday, August 02, 2006


اینجا جزیره منه ....من حنام مسلمن اسم خودم نسیت زیاد تلاش نکنید که صاحب جزیره رو بشناسید هرچند کار سختی نیست .....قراره از امروز از جزیره براتون بگم از اینجا که کم کم داره اب می گیرتش و هیشکی عین خیالش هم نیست جالبه نه؟
این شاید چهارمین جایی باشه که برای قرقره خاطراتم پیدا می کنم بعد از همه قلمی هام که دارن خاک می خورن.....اخه یه روز میرسه که به خودت می گی بابا 15 ساله داری یواشکی می نویسی و خودت هم می خونی و حسابی هم حال می کنی خب بسه دیگه یه ذره هم داد بزن حتی اگه شده پشت یه نقاب توی یه دنیای الکی با ادمهای الکی ....هرچند بازم می دونم اینجا هم تنها خوانندهام خودمم یعنی همیشه اینجور بوده ها فکر نکنی قصه امروز و فرداست اما بی خیال ....ادمهای جزیره خیلی وقته که خوابن از همون روزی که خواستی یه راه دیگه بری راهی که شبیه ظاهرت نبود و واسه همین همه فک هاشون باز مونده بود که اقا یارو دیوانه است یا این معدل و این وضعیت درسی می خواد بره ادبیات بخونه!!!!!!!!!!نه بابا حتمن زده به سرش ...چیزی که دارم برات می گم مال دقیقن 12ساله پیشه روزی که می خواسم برم دبیرستان .....این ماجرا به اینجا ختم نشد ادامه داشت تا همین امروز که همه چیم مایه تعجبه .....حالا کم کم می گم برات ....

1 comment:

ساناز said...

الهی من بمیرم برای این شوستم که هیچ کی تا حالا تحویلش نگرفته و شیشکی هم دوستش نداشته غیر خودم و شاید یکی دو نفر دیگه ولی اولیش خودمم.