Monday, August 07, 2006


سلام ...الان دارم زیبا شیرازی گوش می دم حسابی هم حال می کنم اخ که من چقدر صدای این زن رو دوست دارم بد نبود ما هم یه صدای خوب داشتیم ها باشه بهر حال هر کس باید با یه چیزایی دلش خوش باشه...دورو برم رو که نگاه می کنم میبینم تمام ادمایی که یه روز دوستای صمیمی ام بودن همه برای ادامه تحصیل رفتن خارج جای تعجب نداره اینجا نمیشه موند و تحمل کرد اگه منو امثال من هم موندیم مشکلی داریم که نمی تونیم بریم و گرنه الان بهترین گزینه نموندنه.....کاش دنیای این جزیره لعنتی من هم یهو عوض می شد و من هم می تونستم نفس بکشم راحت راحت توی جایی که دوستش داری .
امروز با ادمی صحبت کردم راجع به جزیره تنهایی برگشت هر چی دلش خواست به من گفت اینکه من ادم خاکستری هستم اینکه خودم رو می خوام توی این جزیره حبس کنم اینکه حرفای گنگی میزنم اینکه با این کارم دارم عقده ای بودنه خودم رو ثابت می کنم اما من اصلن نفهمیدم چرا اینا رو می گفت هر کس جهان ذهنی خودش رو داره و خودش می تونه برای انچه که توش زندگی می کنه اسم بذاره من چیزی بهش نگفتم اما اون با فحش و بی حرمتی کردن تمومش کرد جالبه نه
گاهی اوقات تنهایی انگار یعنی جزام اونم برای ادمایی که مدت هاست توی دنیای تو مردن و تو فقط هر چند وقت یک بار مجبوری تحملشون کنی و این زیاد هم بد نیست چون دنیا رو فقط ادمای خوب پر نمی کنن تو باید بدا رو ببینی تا با خوبا حال کنی

2 comments:

حنا said...

gahi oghat majboori khodet be khodet comment bedi

ساناز خانم said...

آدرس اون آدمی که همه این حرفها رو بهت زده بگو تا خودم خفه اش کنم. اگهرم تا حالا نرفتی رفیق برای اینه که یه جورائی بدت نمیاد بمونی ها. خودمونیم. والا اگه منم یکی رو ساکن جزیره همسایه داشتم احتمالا خیلی سریع چتر میشدم اون یکی جزیره حتی اگه مجبور باشم از جزیره خودم تا اونجا رو بندری بزنم!!!