Monday, October 06, 2008

استیصال ما وباقی ماجراها

خسته ام و داغون ! تا حالا شده بود به همه جا برسید هم از لحاظ شغلی هم از لحاظ تحصیلی اما به حد مرگ دچار استیصال باشید الان یه عده رو می شناسم که دقیقن دچار این حالاتن و من هم فقط یکی از اون همه آدم هام که هممون دقیقن دچار مشکلات مشابه شدیم
همه توی بالاترین درجه تحصیلی ِ ممکن که توی ایران در مورد رشته مون هست قرار گرفتیم ، توی بهترین جایگاه تحصیلی هم از لحاظ دانشگاه هم از لحاظ رشته ! حالا امکان اشتغال ما هم فراهم شده توی چند جای مختلف که همه رو با موفقیت تونستیم آزمون های سخت ورودی شون رو پشت سر بگذاریم اما مساله اینه که یه سری موانع مالی جلومونه که باعث می شه نتونیم به جلوتر قدم برداریم و اگه دیر بجنبیم همه چی رو یهو از دست میدیم ! نمی تونم بیشتر از این توضیح بدم اما فقط خواستم بگم که چقدر همه چی اینجا بهم ریخته است

توی این جزیره من چند روزیه که خواب و آسایش از من گرفته شده اینقدر فکر کردم که همه موهام درد می کنه اون قدر داغونم که امروز به مریم می گفتم بیا فقط یه ساعت به مشکلاتمون فکر نکنیم

آخه چرا باید مملکت کذایی جوری باشه که جوون تحصیل کرده برای اشتغال تا این اندازه توی منگنه باشه من دقیقن فشار منگنه رو احساس می کنم بعضی موقع ها بهمون می گن خب چرا موندید چرا شماها هم مثل خیلی ها نرفیتید ؟ خب راست می گن این فکر رو ولی باید بعد از دوران لیسانس می کردیم یا حداقل توی دوران ارشد ، اما الان دیگه نه ، من حاضر نیستم اون همه زحمت و مشقتی رو که به جون خریدم و از لایه های بی حد و حصر آزمون های ارشد و دکتری رد شدم تا بتونم توی بهترین دانشگاه ایرانی درس بخونم رو یهو بذارم و برم توی مملکتی که مدرک دکترای من رو قبول ندارن گاهی وقتها حتی ارشد هم رو قبول ندارن اون هم به دلیل رشته خاص ماست ، حقوق ایران با حقوق هر کشوری جور نیست مگه پزشکی یا ریاضیه که فرمولش توی همه دنیا یکی باشه خب حالا من چه جوری باید از اول شروع کنم کی جواب شش سال زحمات من رو که بعد از دوران ارشد کشیدم می ده؟ هیشکی
.................................................................
بماند از شنبه تا همین امروز، من هفت صبح از خونه زدم بیرون و شش بعد از ظهر خسته و داغون اومدم ،خیلی حالم بده چه هفته مزخرفیه
تور خوب و خوش ِ ماسوله رو که هفته پیش با رفقا داشتیم از دماغمون در آوردن !!
......................................................................
به دلایلی امروز من و مریم باید با چادر ملی جایی میرفتیم برای یه کار اداری ! وقت ناهار شد و با همون قیافه رفتیم به سمت رستوران هفت سور توی میرزای شیرازی وارد که شدیم طرف بر بر ما رو داشت نگاه می کرد ، بهش گفتم منو لطفن ! با لحن عصبانی گفت ما فقط غذای ایتالیایی داریم، بهش نگاه کردم و گفتم خب می دونم منو لطفن ! احتمالن مرتیکه احمق فک کرده چون چادر سرمونه نمی دونیم کجا اومدیم یا مثلن در دهاتی هستیم دلم می خواست خفه اش کنم همون موقع چادر م رو دراوردم و رفتیم یه جا نشستیم کاش یه چیز درست و حسابی بهش می گفتم بعد می اومدم بیرون نه ؟ حیف شد
.................................................................
فیلمهای خوبی روی اکرانه دعوت ، کنعان ، سه زن ، آواز گنجشکها که ما فعلن دو تاش رو رفتیم ایشالله دوتای دیگه هم به زودی
................................................................
دلم می خواد سه روز بخوابم بدون حتی لحظه ای بیدارشدن
کاش می شد

5 comments:

sara said...

نمیخوام شعار بدم ها ولی گاهی اوقات که همه چیز به روال عادی منجر میشه دلت هوای این سختی ها رو میکنه :)

Anonymous said...

salam ammeii mobaraka bashe ghabooli- ma ro dar jarian kara bezar .ziad fekr nakon hatman dorost mishe be omide khoda

مریم گلی said...

خوب راستش منم همون حالت استیصال رو دارم اما مملکت ما اینه دیگه باید همیشه حتی از داشتن بهترین چیزام غصه بخوری

sanaz said...

khabar hash ro ham be ma ham bede ke ghaziye ye inhame mangane o inha chiye? kar peyda kardi? che kai? ye vaght khabari nadi ha!!!

khazan said...

با سلام من جواد از تبریز هستم من وبلاگ ندارم ولی به فراخور کارم به وبلاگها سر میزنم.تمام نوشته هات رو خوندم هم عالی وهم دردناک بود ولی انهایی که نوشته ای واقعیتهایی هستند که باید شنید.درصورت امکان چون من زیادبه کامپیوتر وارد نیستم واماتورم در مورد مشکل مالی اشتغال که نوشته ای توضیح بیشتری به ایمیلم بفرست.یاشماره تماست رادر ایمیلم بنویس بعدا من شماره ام راخواهم داد تا بیشتر در موردمسایل مختلف صحبت کنیم.ترا به خدا زودتر قضاوت نکن درسته که حقوق خوندی.آدرس ایمیل :www.javad20s@yahoo.com