Tuesday, October 28, 2008

حال نگری و دمپایی گارفیلد

همیشه وقتی همه چی خیلی قاطی می شه مجبوری فقط در حال زندگی کنی فقط در حال
منم از آبان ماه تا حالا دارم در حال زندگی می کنم یعنی نمی تونم به برنامه هفته بعد هم حتی فک کنم چون اصلن دست خودم نیست که قراره چی بشه ! امروز تصمیم گرفتم به کار کمتر فک کنم یعنی قد یه روز شاید هم دو روز تعطیل می کنم فک کردن رو و توی این هوای خوب می خوام تنهایی پیاده روی کنم بدون هر گونه مزاحم بدون هر نوع همراهی ، امروز می خوام برای خودم باشم یه کمی برای خودم خورده ریزهایی که باید بخرم رو بخرم و تا جمعه فقط مال خودم باشم ، جمعه دوباره باید به چیزهای سخت فک کنم چون شنبۀ سختی منتظرمه و دوشنبۀ پر اضطرابی هم در انتظارمونه ! خدا کنه همه چی خوب پیش بره ! کاش یهو پنج سال بعد می اومد دلم خیلی می خواد به ثبات فکری برسم ! این رساله کذایی هم در مرحله فیش بردای متوقف شده و داره اذیتم می کنه باید هر چه سریعتر شروع کنم ! دعا کنید یه کم به روتین شدن نزدیک بشم
.........................................................
دلم دمپایی گارفیلد می خواد !

3 comments:

sara said...

من که میگم اصلا برنامه نذار بذار خودش هر طوری میخواد پیش بره.

Amir said...

لبی سوزنده لبهای مرا با شوق می بوسید
و کسی مینهاد آرام، با من سر بروی سینهء خاموش
کوسن های رنگینم

کنون مهمان ناخوانده
ز هر درگاه رانده، سخت وامانده
بر آنها می فشارد ديدگان گرم خوابش را
آه، من بايد بخود هموار سازم تلخی زهر عتابش را
و مست از جامهای باده می خواند: که آيا هيچ
باز در ميخانه لبهای شيرينت شرابی هست

يا برای رهروی خسته
در دل اين کلبهء خاموش عطرآگين زيبا
جای خوابی هست؟

sanaz said...

to ham ke shahkari e khoda.... hamishe kash 5 sal pish. 5 sal bad.... yeki nist unja bezane to kalat ke baba alan ro bebin ke kojaii.....