Tuesday, October 21, 2008

شیشه ترکید سرم نترکید

این روزهای پر دغدغه نه تنها تموم نمی شن بلکه پشت سر هم بد بیاری یه که می آد و به کمک خدا ردشون می کنم دیروز داشتم بر می گشتم خونه که سوار ماشین یه دوست شدیم من جلو نشستم و مریم عقب وسطهای راه سرم رو کردم پایین که سی دی رو عوض کنم که یهو دیدم ماشین ترمز کرد و سرم خورد توی شیشه ، سرم رو که آوردم بالا فقط احساس کردم سرم درد می کنه ولی وقتی شیشه رو دیدم فک ام باز موند

باورم نمی شد از چیزی که دیده بودم بچه ها از ترس فقط گفتن مقنعه ات رو در آر ببینیم خون نمی آد شیشه توی سرت نیست اما خدا رو شکر چیزی نبود رفتیم دکتر معاینه کرد گفت چیزی نیست ازم خواست غذا بخورم تا ببینه حالت تهوع دارم یا نه ؟ بعد دو ساعت بعد پیش یه دکتر دیگه رفتم ولی انگار زنده ام هنوز ..........البته فقط انگار

4 comments:

Anonymous said...

khoda ro shokr salemi! migam check kon bebin jense saret chiye :D :D

roozmare negar

sanaz said...

elahi ghorboonet beram.... moraghebe khodet bash lotfan. kamarband dashti ya na? be un doostet hala harki boode bego bere ye kam ranandegi yad begire. ma joon e doostamun ro az sar e rah nayavordim ha.... moraghebe khodet bash ye alame. boosi boosi

مریم گلی said...

اینجا چقدر خارجی شده!
واقعا چه روزا بدی خدا کنه زود تموم شن دوست جون
عمق فاجعه اینقدر زیاد بود که هنوز صحنه شیشه شکسته تو ذهنمه!خدارو شکر به خیر گذشت.

بــــــهزاد said...

میدونی آبجی امروز بد جوری دلم گرفته هی دارم از ایم وبلاگ به اون وبلاگ میرم نمیدونم دنبال چی هستم همینطوری دارم میرم جلو تا ببینم چی میشه.
اهنگ Old friend رو گوووووش میدم خیلی باحاله.جووون میده برا حال و هوای دپرس.

راستی مطمئنی که سرت خورده به شیشه؟ وبلاگ خوبی داری ازش خوشم اومد بهش سر میزنم