Thursday, June 07, 2007

روشنفکران جزیره


توی بوفه تنها نشستم ، امروزهم تنهام، کسی این ورها نمی آد
برای مریم اس ام اس می زنم که اگه سمت انقلاب اومدی من تا عصر دانشکده ام ما معلوم می شه این ور بیا نیست
ساعت نه صبحه و تا چهار بعد از ظهر من باید تنهایی سر کنم، تا یک ساعت دیگه کلاس شروع می شه، اومدم توی بوفه شاید بشه فکر کرد اما اون قدر گرمه که نمی تونم نفس بکشم این کولر لعنتی به جای هوای سرد هوا گرم میده، بوی نیمرو و سوسیس و املت داره خفه ام می کنه
گندت بزنه حنا کجا رو واسه فکر کردن انتخاب کردی، احساس می کنم مَ. ق. نَ .عَ. ه ام داره عین حلقه یه دار می شه هر کاری می کنم عرقی که توی موها و دور گردنمه خشک نمی شه همین موقع یه فوج بانوی چ. ا. دُ. ر به سر وارد می شن گمونم از بچه های خوابگاهی باشن چون همه با هم کله صبح کجا می تونن رفته باشن
می آن دقیقن کنار میز من می شینن
بدون اینکه آدم فضولی باشم حرفهاشون رو می شنوم
اول از اُستادی حرف می زنن که گویا به بچه های شهرستانی توهین کرده و خیلی از دستش کُفری هستن
اما حرف ها کم کم از درس و مشق به سمت چیزای دیگه حرکت می کنه انگار یکی از پسرهای هم دورشون از یکی شون خواستگاری می خواسته بکنه با هم رفتن بیرون حرف زدن طرف بهش گفته شما چرا چ .ا .دُ. ر سر می کنید چرا ر.و.سَ.ر.ی تون رو این مدلی می بندید
اخه یه مدل خاصی اون رو بسته بود
یکیشون می گه خب راست می گه این طرز ر.و.سَ.ر.ی بستنه
تو خیلی اُملیه ادم با چ.ا.دُ.ر که اینطوری ر.و.سَ.ر.ی نمی بنده
یهو بحث می ره به سمت همین حرفها
همون موقع احساس می کنم این دار برام دیگه قابل تحمل نیست، م. ق. ن.ع. ه رو از سرم در می آرم و فقط یه جوری رو سرم می کشنوم که موهام معلوم نشه عوضش وای چه احساس خوبی بهم دست می ده، کُل گردنم خنک می شه، محشره ،خدا رو شکر که بوفۀ دخترها جدا است و کسی کاری بهم نداره
همون موقع می شنوم که یکیشون می گه این چ. ا. د. ر های جدید، همون هایی که آستین داره مخالف شَ. ر. عِ.ه
اون یکی توی حمایتش بر می آد که آره یعنی چی همه وجودشون زیرش لُ.خ.ت.ه تا دستشون را بالا می برن کل هیکلشون می آد بیرون
یکی دیگه می گه واقعن این چ.ا.د. ر ها که اومد دیگه فرق بین چ.ا.د.ر.ی وغیر آن از بین رفته، خیلی از دخترهایی که قبلن چ.ا.د.ر.ی نبودن فقط برای این که کسی بهشون کاری نداشته باشه خودشون رو کردن توی این گونی ها ،اون زیر هر غلطی می خوانن می کنن، به بدترین وضع ممکن آرایش میکنن، اصلن آبروی ما رو بردن
این جوری که میگن نیم نگاهی به من می کنن ولی من اصلن حوصله ندارم که م.ق. ن.ع.ه ام رو سرم کنم ،آخه گرمه، دارم خفه می شم، اینجا یه ذره بادم نمی آد
یه دفعته یکیشون شروع می کنه به آیه آوردن که اصلن طریق حِ. ج.ا.ب مهم نیست هر چی باشه فقط کافیه که ملزومات ح.ج.ا.ب بهش بار شه
این یکی ها بهش حمله می کنن و روایات و فتوا می آرن که نه چ.ا.د. ر کاملترین ح. ج.ا.ب هست و کمتر از اون امکان نداره
بلند می شم بستمه به اندازه کافی فیض بردم
می رم سر کلاس، دارم فکر می کنم اصلن چه ارزشی داره نسبت به این حرفها بحث کردن
مگه برای شخصی ترین مسایل زندگی که پوشش یکی از اونهاست باید منتظر نظر دیگران بود به ما چه که فلانی چی می پوشه چی نمی پوشه
می رم سر کلاس فقه از استاد که از اون گوهرهای کمیابه که عینش تا سالها دیگه نمی اد می پرسم ح.ج.ا.ب یعنی چی
میفرمایند از نظر اِ.س. ل. ا. م ، ح. ج. ا. ب همون چیزیه که حفظ متانت و عفت معنی بده و بس
میگم نوع خاصی حکم داده شده
می گه نه حفظ متانت هر کسی به دست خودشه و حکم خاصی برای روش خاص این حفاظت در ق. ر. آ. ن نیست
از کلاس می ام بیرون توی این فکرم که استادی که دهه نود زندگی اش رو پشت سر گذاشته روشنفکر تره یا اون پنچ دانشجوی ترم دومیه که با من توی بوفه هم میز شده بودن
؟

4 comments:

roozmare negar said...

che bahse jalebi dashtan! vaghean jalebe ke adamaye mokhtalef tu che donyaii seyr mikonan!

sun said...

man che ghadr inja ziadam:D:D:D
malum e ke miam :X:X:X:X
ejghiiiiiiiiiiiii to
ba tarsundane sanaz ham movafegham
ziadddddd

roozmare negar said...

emtahana keyan? shuru shodan? tamum shodan?

sanaz said...

salam doost joon,
deghat dari ke man hozor daram?
delam baraye jazirat tang shode bood. neshestam daram az akharin post mikhoonam va nazar midam ta beresam be bala.
badesham az key tahala harf e ye chand ta dokhtar e chadori melak shode? jedi nagir. hejab be nazar e man on chiziye ke az nazar e har kas posheshi kafi ijad kone. hala baraye yeki bikiniye baraye yeki paloon baraye ma ham ke.... khoda bede barekat...!!!