Saturday, April 10, 2010

تمام شو

همه چی خوب بود و آروم

من بودم و گرفتاریهای خنده دار این روزها

بارون بود و تگرگ هایی که محکم می خوردن به زمین

من بودم و رفقایی که همه تنهاتر از من اند و ساعتها خنده های بی دلیل

من بودم مقاله ای که گم شده بود و فلش لعنتی باز نشد و حدس زدم که تو ی مای داکیومنت حتمن هست

رفتم سراغش ، اتفاقن می دونستم که نباید اون فایل کذایی رو که عید حالم رو بد کرد حتی نگاه کنم

نگاه هم نکردم

ولی مقاله توی کامپیوتر پیدا نشد

حدس زدم شاید پرینت اش کردم

سه ساعت همه مقاله ها رو ریختم زمین

پیدا شد ، ترجمه اش کرده بودم ،خیالم راحت شد

اما اینا چی بود تیکه تیکه بالای هر صفحه گوشه هر صفحه پشت هر صفحه


پارک هنرمندان رو که فک نکنم دیگه توش قدم بردارم ............، از هفت تیر تا مفتح نبش انقلاب برام میشه قد یه بغض گنده...................... ، سی دی فیوریتهام رو یادته ؟ مطمئنن حالا حالا ها نمی تونم گوشش کنم ، همون طور که توی این چند روز گوش ندادم ، تِرَک قمیشی برای همیشه چشمام رو پُر میکنه و صدام رو قطع و دستام رو یخ !

...............نمی دونم از این به بعد چه جوری قراره شکلات تلخ 70% بخورم و تلخی اش زهرمارم نشه.................

.نمی دونم تا مدتها چه طور بوی کو کو شَنِل رو که روی همه لباسهام پیچیده با تمام وجودم نفس بکشم و از اینکه تو بدون اینکه من رو دیده باشی می دونستی عاشق بوی گرم ام تعجب نکنم..........................جمعه بیست و هفت اذر ماه هشتاد و هشت



مقاله رو پاره می کنم ، بی دلیل نبود که پیدا نمی شد ، فردا می رم دانشکده دوباره سرچ اش می کنم و دوباره ترجمه اش می کنم

.........................................................

ننویسم تا تمام شوی یا آنقدر بنویسم تا تمام شوی

5 comments:

منیعی said...

سلام
فقط می تونم اتفاقی که برام افتاده رو بگم . یه جمله از کنفوسیوس به من خیلی کمک کرد و اون این بود : اگر قرار باشد جمله ای را انتخاب کنم تا با ان تمامی پند و اندرزم را بیان کرده باشم فقط خواهم گفت:هرگز نگذار افکار بد به ذهنت راه یابد!
این جمله تو لحظات بسیار سختی که داشتم خیلی به من کمک کرد و به جرات می گم که اگر این جمله نخونده بودم و در اون حالی که داشتم اینقدر تاثیر رو من نمی ذاشت نمی دونم چی میشد ولی بعد از خوندن این جمله و تمرین برای اجرا کردنش از حدود یک سال و نیم پیش تا امروز زندگیم خیلی فرق کرده واین یه واقعیته . البته این یه تجربه شخصی بود .

منیعی said...

برام افکار منفی شامل خاطره های ازاردهنده و غمگین می شد تا هر فکر منفی درباره موفق نشدن یا اتفاقات بدی که ممکن بیفته .

مريم گلي said...

قرار شد همه چي رو فراموش كنيم و دوباره بسازيم ما ميتونيم رفيق ما سختتر از اينارو هم پشت سر گذاشتيم بريز دور تمام اون خاطره هارو و خاطرات نو بساز.

omid said...

دورود /


بی ریز بیرون جانم ...بی ریز بیرون
بیتره !
هفت آسمون خدا پر ستاره س آبجی!!
بگرد مال خودتو پیدا کن..
البته در عمل اینا همش کشکه!!!
راستش را بخواهی ..
آی آدم دردش می گیرد جای آن همه
محبت .. آی دردش میگیرد یا آن همه {
خلوص و وفا و رمنس واینا ..
اما عمر دنیا به هر حال بلندتر از غم من است!
اینرا من یکی خوب می دانم :)


وقت خوش ././././././././././.

نویسنده یواشکی said...

حقیقتش دیگه به چشم غم بهش نگاه نمی کنم بیشتر برام مثل یه خلاء مثل یه حسرت شده مثل یه فیلمی که نفهمیدم آخرش چی شد انگار لقمه ای رو گذاشتی توی دهنت خوشمزه بود و عالی اما نجویده گفتم بالا بیارش آره امید جان اره مریم ام من مدتهاست که می خوام ستاره ام رو پیدا کنم اما .....بیخیال این نیز بگذرد ولی سایه یه سری چیزها تا آخر هم باهاته حتی اگه به روت نیاری