Sunday, September 03, 2006


دو روزه که دارم زیاد پیاده می رم و اینجوریه که الان واقعن احساس می کنم که پاهام وجود ندارند
وقتی که توی خیابون بودم و ساناز بهم اس ام اس زد که بیا ببین که توی جزیره ات چه کردم یهو ذوقیدم باز بابا مرامه این هم جزیره ای قدیمی بیچاره گرم
جور همه خواب الودان جزیره من رو کشیده و تا دلت بخواد کامنت گذاشته
این دوست جون من از ساکنان قدیمی جزیره منه... خیلی قدیمی... دبیرستان رو باهم توی جزیره گذروندیم اون روزا که همه چی ساده و قشنگ بود روزایی که مشکلاتمون قد خودمون بود اما حالا مشکلاتمون از خودمون هم قدشون بلندتره!
ساناز جونم گفتی تایپ اخ نگو که من همیشه همین طورم تند تند تایپ میکنم حتی بعدش مرور هم می کنم اما بعد می بینم که باز یه چیزایی از این چشم من دور موندن باورتون نمی شه تز ارشدم رو 4 بار غلط گیری کردم بعد با اعتماد به نفس در حالیکه به همه می گفتم عمرن از من بتونن غلط بگیرن دیدم استاده در اومد و شونصد تا غلط گرفت من که نمی دونم چرا اینجوری ام از بس همه جا هولم...
امروز جز توپ فوتبال شدنه بنده هیچ اتفاق جدیدی نیفتاد هی از این طبقه به اون طبقه برای گرفتن ریز نمرات ارشد کوفتی که بازم نتیجه نداد
یه خبر بد هم اینکه دیروز از دم دبستانم داشتم رد می شدم دیدم با خاک یکسان شده اخه چرا ....
داشتن جاش یه اپارتمان می ساختن خیلی غصه خوردم از اینکه همه مصادیق زنده خاطراته کودکیم دارن کم کم به فنا سپرده می شن نکنه یه روزی برسه نتونم جاهایی رو که خاطراتم رو توشون جا گذاشتم پیدا کنم مثل سینما ازادی ...این نمای پر از خاطرات من که میدونم حتی این ساختمون مدرن جای هیچی ازون همه خاطرات رو برای من نمی گیره ساناز می دونه من چی مگم ...ما حتی دم جای سوخته اش یه قرار قدیمی رو زنده کردیم و این من رو امیدوار کرد که اگه بخواییم می تونیم که همیشه قرقره خاطرات رو حتی توی جای خالیشون داشته باشیم کاش اما همه چی سر جاش می موند
کاش
در ضمن غریبه اشنای گلم مرسی اگه نبودی من حتمن توی جزیره از تنهایی می پوکیدم
راستی تبریکات من رو بابت موفقیت جدیدت بپذیر دوست جونم
.....

6 comments:

ساناز said...

دوست جونم. امان از این خاطره ها و جاهائی که خاطرات آدم رو زنده میکنند که میدونم چی میگی و هنوز هم از خاطرات اون روز ذوق میکنم و میدونم که برای غیبت پارتی مون خیلی دیر شده ولی امیدورام که زود زود این غیبت پارتی رو راه بیاندازیم. این از این. بعد هم بالاغیرتاً برای تنوین هات یه فکری بکن. نمیدونم اون یکی رفیقمون چیزی نوشته یا نه ولی کافیه شیفت ض رو بگیری تا بشه ً و نه یه ن گنده. بعد هم کم کم عادت میکنی. دیگه چی. فکر کنم تا اینجا کافی باشه. فعلا بای بای

????? said...

حنا جان
ببخشید فضولی می کنم.
بهتره رنگ زمینه و فونتت رو طوری انتخاب کنی که چشم رو موقع خوندن خسته نکنه.
زمینه روشن و فونت تیره مناسب تره.
ببخشیدها خانم وکیل!

گوشزد said...

÷یام قبلی از من بود

ساناز said...

به به. خونه نو مبارک. همیشه به اسباب کشی. همیشه به شادی و خوشی و نازی و مامانی و کافی شاپ و گیشا و بنده و شما. خوش گذشت خیلی زیاد. اون طرفها هم بیا که مرا کشف کردند...نمیذارن آدم برای خودش زندگانیش رو بکنه که. راستی من از این اصطلاح جزیره تو خوشم اومده و با اجازت میخوام گاهی ازش استفاده کنم. ایرادی که نداره. ولی قول میدم همیشه و همه جا بگم که ابتکار خودم نیست و کپی برداری شده و چون در این مملکت copyright معنا نداره ما هم برش داشتیم.

مریمی said...

سلام خانم. مبارکه دکوراسیون جدید جزیره! بلاخره یه خبری از این جزیره رسید . منتظر بطری دیگه که به آب بندازی هستم.

Proshat said...

سلام. قربونت برم مرسی
حالا مشکل لینکت حل شده یا نه.
بعدش هم اینجا جزیره اختصاصی توه نه جزیره تنهایی.
خوش باشی گلم